زندگی ام ۲
زندگی ام ۲
نمیخواهم مفصل سخن بگویم، مفصل بنویسم
بگذارید عکسها سخن بگویند؛
منتهی قبلش مقدمه شوم:
کاهش هزینهها دروغ بود، اما شیک
صرفهجویی در هزینه و وقت و کذا دروغ بود اما شیک
جلوگیری از اسراف هم دروغ بود اما تظاهر و ریا و سالوسی …
تمام این تغییراتی که در نمونه عکسها تماشا میکنید ماحصل اندیشهی غیرمعقول کسانی است که «زندگی را دوست نداشتند» …
هر کجا رد پای دوستنداشتن زندگی را در انسانهای مختلف دنبال کردهام رسیدهام به «فرهنگ غرب» …
«ما ایرونیها» زندگی را دوست داشتیم، قرنها، تحت هر شرایطی
«ما ایرونیها» زندگی را خیلی خیلی خیلی دوست داشتیم، قرنها، با وجود هر مسئلهای، کمبودی، فقدانی، بالا و پایینی
«پهلویهای متعفّن»، که به هیچ وجه هیچکدامشان زندگیهاشان را دوست نداشتند، بستر آمدن سیل خانمانسوز و ریشهکنکنِ فرهنگ غرب را فراهم کردند، تا همه کار کنیم جز زندگی!
همه چیز را دوست داشته باشیم جز زندگی!
ما ایرونیها زندگی را دوست داشتیم، برای همین مفصل، عمیق، آن به آن، در هر حالتی، غم، شادی، کار، درس، بازی، زندگی میکردیم و چون خوب زندگی میکردیم سیر و قانع و راضی میشدیم و به آسانی از مرگ استقبال میکردیم
ما ایرونیها تنها قومی بودهایم که زیبا میمردیم، شاهدش تشییعهامان، ختمهامان، سالگردهامان، آرامستانهامان …
ما زندگی را خیلی دوست داشتیم، برای همین هم پذیرای مرگ بودیم و چون مرگ را نیز دوست داشتیم، شبیه فرهنگ پوچ غرب پیکر عزیزانمان را به آتش نکشیدیم تا بسوزد و کامل از یادمان برود که خواهیم مُرد …
حُمق یعنی همین؛ گمان میکند به حقیقت فکر نکند رخ نمیدهد! لعنت خداوند بر «تمدن غرب» که از آدمی هم دنیا را میگیرد هم ابدیت را … نمیشود زندگی را دوست داشت، مگر اینکه از فرهنگِ غیراصیل غرب فاصله گرفت
آنانی که زندگی را دوست ندارند، کارها را انجام میدهند آنانی که زندگی را دوست دارند، کارها را زیبا، کامل و در بهترین حالتِ ممکن انجام میدهند، اهل فرجاماند نه انجام.
هر آنکس که آرامش میخواهد، رشد میخواهد، رزق بسیط و خاص و پربرکت میخواهد، آرام بودن میخواهد، زندگی را بایستی «دوستداشتنی» کند و بعد «دوستش داشته باشد»