آقا مجتبی
آقا مجتبی
بیاید دوتا " رخداد" جذاب که در تاریخ واقع شده روباهم مرور کنیم و تماشا.
من می نویسم ولی , شما بادقت طورى بدون "سرعت وعجله " بخونیدکه بتونید " تماشا" هم کنید، تا بعدش مطلب اصلى روبیان کنم ; "یزید ملعون " از دنیا فته واومدن سراغ فرزندش "معاویه بن یزید تا بیاد خلافت رو بپذیره،
اوهم پذیرفت وجمعیت جمع شد ومعاویه بن یزید رفت بالاى منبر وبعدازحمد خداوند ودرود برحضرت ختمی مرتبت گفت ; "اى مردم خداوند جدم " معاویه بن ابوسفیان " رالعنت کند با کسی جنگید که او سابقهاش دراسلام ازهمه بیشتر بود و وصی پیامبر بود وهمسر حضرت زهرا وپدرامام حسن وامام حسین..
وبعد درگور خود تنها افتاد با اعمالش ودربرزخ گرفتار عذاب الٰهی است… خداوند پدرم " یزید بن معاویه " رانیز لعنت کند، اونیز قابل ولایق خلافت نبود و خلافت را از اولاد طیب ۹ طاهر رسول الله غصب کرد وبر حریم الهى تجاوزها کرد وخونها ریخت وبعدش به درک واصل شدکه اوهم فىالحال گرفتار اعمالش است ودرگیر عذاب الهی ازظلم هایی که به آل رسول الله کرد..
) وبعد معاویه بن یزید دقایقی با صدای بلند گریه کردا واماشما مردم هم پدر ملعون وجد ملعون مرا "یارى " کردیدکه شماهم به سزای اعمال خود خواهید رسید، اما اگرگمان کردیدکه من "خلافت " راکه
تنها رسول خدا واوصیایش لیاقت آن را دارند، غصب مىکنم! کور خواندیدا من گناهان شما رابه دوش نمی گیرم وحلقه وزر شما رابه گردن نمیافکنم.. " بعداز منبرکه پایین اومد طوفانى بپا شد دربنى امیه وهمشون بهم ریختن تا جایی که مادرش فریاد میزدای کاش مثل خون حیضى ازمن خارج میشدى و هیچ وقت تورو بدنیا نمى آوردم..
و اینطور شد که " معاویه بن یزید کاری کرد تا دیگه بنی امیه رنگ خلافت و ندیدن و هرچه کشته بودن هیچ و پوچ شد انقدر این ماجرا براشون سنگین بودکه بزرگانشون نشستن شور کردن که چرا " معاویه " اینطور شده؟ که حالا چراییش رو میگم..
رخداد دوم مربوط هست به "متوکل عباسى " حاکم وحشى، شنیع و جنایتکاری که حتی مولام امیرالمومنین سالها قبل ازپیدایش متوکل از جنایت هاى او خبر داده بودن…
به قدری وحشى بودکه دستور داد حرم امام حسین جان روبا خاک یکسان کردن وشخم زدن وآب ریختن تا کشاورزی کنن حالا بماند که هیچ شیعه و سنی ای " حاضر نشداین دستورش روانجام بده و آخر سر فردی " یهودی ' این جنایت بزرگ رو انجام داد این متوکل پسری داشت به نام " منتصر " که به پدر خیلی انتقاد میکرد وچند مرتبه بخاطراین انتقادات تنبیه شد،
تا وقتى که دریک جلسهاى " متوکل ملعون " به "حضرت صدیقهى طاهره سلام اشه علیها" جسارت کرد وبعدش توسط پسرش منتصربه درک واصل شد، منتصرهم در مدت کوتاه خلافتش " فدک " رو به شیعیان برگردوند وکربلا رواحیا کرد وزیارت آزاد شد وعلویان ازشر و شرارت متوکل راحت شدن.
حالا دقت کنید تا مطلب اصلی رو بگم ;
هر " انسانی ' " با"سه قانون " به دنیا میاد وباهمون سه قانون زندگى مىکنه; اول، قانون " وراثت " یعنى همون ژنهایى که بهش منتقل میشه ازپدرو مادر ۹ گریزی هم ازش نیست دوم قانون " تغذیه " یعنى هراونچه که پدر مادرش مصرف مىکنن وبعد خودش ازاون تغذیه ارتزاق میکنه سوم،
قانون "محیط " یعنى همون اطرافیان وهم نشینانى که بینشون هست ۹ بزرگ میشه "معاویه بن یزید ۹ "منتصر بن متوکل " و خیلیهای دیگه به لحاظ " ژن " که معلوم هست ازچه ژنی هستن!
به لحاظ " تغذیه " هم کاملا بیّن هست که بالقمه " حرام " نطفه وتولد وشیر مادر وارتزاق وکذا همش ممزوج بوده به لحاظ " محیط " هم دربدترین و تاریکترین ۹ شیطانی ترین محیط به دنیا
اومدن ورشد کردن..
اما چه چیزی همهی اون "سه قانون" رو تونست ازبین ببره وخودش روبه عنوان " قاعد " به جاى اون سه قانون بنشونه؟ حالا دوباره برگردید; بنى امیه ملعون ومادر ملعون " معاویه بن یزید " نشستن شورکردن که چرا این پسر اینطور شد!؟
وقتی بررسی ها صورت گرفت رسیدن به کسی به نام عمر المقصوص حکیم" که "معلم " معاویه بن یزید بود وسالها نزدش شاگردی می کرد..
"معاویه بن یزید" رو حبس کردن تا مزاحمى نداشته باشن براى رسیدن به " معلم ' ولى باز مىترسیدن ازش،
لاجرم با زهر شهیدش کردن و به مورخینشون به سنتى که "بنى امیه " دارند دستور دادن کتابت کنن که خودش از دنیا رفت بعد رفتن سراغ " آقا معلمی " که عمری شیعه وشیدای " امیرالمومنین علی علیه السلام " بود وبا اتعالیمش فرزند یزیدبن معاویه بن ابوسفیان رو " شیعهى حضرت حیدر " کرده بود،
هرچه " آقا معلم " رو وحشیانه زدن وشکنجه کردن فقط روى لب هاش لبخند بود ووردلبهاش " یاعلى " طورى بهشون فشاراومد که آخر سر چاله ای کندن وزنده زنده " آقا معلم " رو انداختن توچاله و انقدر خاک و سنگ ریختن که جان داد و "شهید شد..
"منتصربن متوکل " هم از بچگی " معلم ایرانیای " داشت به نام " ابن سکیت اهوازى " که اوهم شیعهى واقعى وشیداى حضرات معصومین بود، گرچه دو برادر کوچک منتصر یعنى معتز و معتمد نزد ابن سکیت " علوم مربوط به منطق صحیح لغات " رویاد می گرفتن اما " منتصر " ازاو " معارف " می آموخت بخصوص ' شهادت " آقا معلم روی منتصر ۹ شیعه شدنش خیلی موثر بود؛
روزی "متوکل ملعون " از رشد علمی پسرهاش خوشحال بود رو کرد به "آقا معلم " وگفت; ابن سکیت فرزندان من نزد تو " بهترن " یا حسن وحسین فرزندان علی!؟
"آقا معلم " ازاین قیاس خندهش گرفت سرخ شد، آتشفشان شد، طوفان شد، گر گرفت دریا شد، خروشید عظمت پیدا کرد اعلٰی بودنش رو جلوه داد و گفت "نزد من " قنبر ' غلام امیرالمومنین على علیه السلام ازتوواین دو فرزندت محبوبتر است " متوکل وحشى،
وحشىترشد، سیاهتر شد، بدبو ترشد شیطانىترشد وفریاد زد زبونش رواز پشت سرش بیرون بکشیدااا همین کارو کردن شهیدش کردن…
" آقا معلم " در درسهاش گفته بودکه توهین و جسارت به حضرت زهراى مرضیه ائمهی معصومین حکمش مرگ هست اما منتصر اگر روزی پدرت
چنین کرد، تواو رونکش چون این قاعده هست که قتل پدر توسط فرزند عمر روکوتاه میکنه. ولی منتصر دیده بودکه اگراو متوکل رو نکشه، هیچ کس دیگهای توان وامکان این کار رونداره، لذا خودش کشت وشش ماه بعد وقتی بیمار بودبه بهانهى حجامت باتیغ زهرآلود منتصر نیزبه شهادت رسید.
غرض اینکه " معلم " تنها خنثی کنندهی اون " سه قانون " هست شاید برای همین معلم ما" امام روح الله میگفتن ' "معلمی شغل انبیاست " وتنها انبیا " معجز " دارن… گفتن ونوشتن از " آقا مجتبی " همیشه به سنگینی کوه بوده برام وسخت.
خیلی سخت تماما بغض وخوردن بغض واشک ودلتنگى ۹ آتش فراق اما به اصرار عزیزانى که بارهاى باردراین سالها خواستن که این کمترین در مورد آن استاد ومعلم " بیشترین " بنویسم جان دادم ودست وپا زدم ونوشتم هرکس دراین تهران کهن دراین تهران اصیل پای درس " آقا مجتبی " مینشست وشاگردى مىکرد وبعدآن تعالیم را "بالفعل " مىکرد،
آرام آرام "سه قانون " رادر خودش کمرنگ میدید و تعالیم " آقا معلم " را پررنگ ۹ پررنگ تر مشاهده مىکرد، " آقا مجتبى " آقا معلم بود وبس، همچون استادش " آقا روح الله " که آقا معلم بود وبس، که بارها مى گفتن "من هرچه دارم از استادم امام خمینی دارم "..
راستى " آقا معلمها" شاخصهشان راه رفتن روى آب نیست! خبر دادن ازآن وردیوار نیست! دائم تکان دادن لبها به اوراد نیست! حفظ کردن احوالات شخصى وخاطرات عُرفای ماقبل نیست! کج ومعوج راه رفتن وگردن یکطرفه وچشمان خمار وبیحال وخسته نیست!
دادن دستورات من درآوردی در گرفتن چله ودادن عدد براى ذکر وکش دادن صوت و صدا هنگام سخنرانی و گرفتن ژستهای آنچنانی وغیر واقعى و جذب ساده لوحان به خود نیست!
" آقا معلم ' کسی است که بتوان بااو،
آن سه قانون را خنثى کرد و قواعد معقول " جایگزین آنان کرد " آقا معلم " حقیقی کسی است که با اوشما " کافر به طاغوت " عصرتان بشوید تا بعد بتوانید مومن به " الله تعالى " بشوید براى همین درآیت الکرسى که حضرت ختمی مرتبت فرمودند بهترین هدیه الٰهی است به من مىفرماید تا " کافربه طاغوت " نشوید نمى توانید مومن به الله تعالى بشوید وحتماهم درهر عصرى طاغوتى هست که بایدبه اوکفر ورزید تا دریچهی غیب به روی ما باز شود "آقا مجتبی " شاگردانش را کافر به طاغوت " بار مىآورد،
به زبان ساده " کافر به استکبار وصهیونیست " یعنى طاغوت این زمان ومومن به ' انقلاب اسلامی یعنى بستر حکومت الهى دراین زمان خیل عظیم "شاگردان شهید" وخیل عظیم شاگردان رزمنده وشهیدان زندهای که تربیت شدگان اویند شاهدی است براین مدعا.